محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4188
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : آنگاه خاقان بالاى تپه اى رفت كه جاى مناسب براى حمله مىجست و جنگ را راه مىبرد . گويد : خاقان بدين سان بود و دو يا سه كس با وى بودند و چون جايى را براى حمله مناسب مىيافت سپاهيان خويش را مىگفت تا از آنجا حمله برند . و چون بالاى تپه رفت پشت اردوگاه جزيره اى ديد كه مقابل آن گدارى بود ، يكى از سرداران ترك را خواست و گفت كه از بالا دست اردوگاه از گذرگاهى كه نشان داده بود بروند تا به جزيره رسند و در جزيره سرازير شوند تا از پشت اردوگاه مسلمانان درآيند ، و بگفتشان كه از عجمان و مردم صغانيان آغاز كنند و ديگران را رها كنند كه عربان بودند و آنها را از خيمه ها و پرچمهايشان شناخته بود ، به سرداران گفت : « اگر قوم جلو خندق آمدند و با شما مقابله كردند ما وارد خندقشان مىشويم و اگر در محوطهء خندق ماندند از پشت خندق بر آنها در آييد ، و چون در خندق بماندند ، از سمت عجمان بر آنها در آمدند و صغانخذاه و بيشتر ياران وى را بكشتند و اموالشان را بگرفتند ، و نيز وارد اردوگاه ابراهيم شدند و هر چه را در آنجا بود بگرفتند . مسلمانان آرايش خويش را رها كردند و به يك جا فراهم آمدند و هلاكت را معاينه مىديدند . ناگهان غبارى برخاست و خاكى سياه و اسد و سپاه وى در رسيدند و تركان از مقابل آنها سوى محلى كه خاقان بود بالا رفتن آغاز كردند . ابراهيم از بىحركت ماندنشان شگفتى كرد كه ظفر يافته بودند و كشتار كرده بودند و غنيمت گرفته بودند زيرا انتظار آمدن اسد را نداشت . گويد : اسد با شتاب راه پيمود و بيامد تا مقابل تپه اى رسيد كه خاقان بر آن بود ، خاقان به سمت كوه رفت . باقيماندهء بنه داران پيش اسد آمدند كه بسيار كس از آنها كشته شده بود . آن روز بركة بن خولى راسبى كشته شده بود ، با كثير ، ابو اميه ، و پيرانى از خزاعه . گويد : زن صغانخذاه پيش اسد آمد و بر شوهر خويش گريست ، اسد نيز با وى